داستانی دیگر از حاج ملاعلی حکیم شوشتر یکی عجوبه های یکصد سال پیش
داستانی دیگر از طبابت حاج ملا علی حکیم شوشتر
سالها پیش و در زمانیکه مردم برای درمان بیماری به حکیم ها و عطارها مراجعه می کردند ، در سرزمین زیبای ما شوشتر ، حکیمان بسیاری به مردم خدمت می کردند که سرآمد آنها کسی نبود به جز حاج ملا علی حکیم شوشتری (ره) ؛ که قبلا از ایشان یک داستان گذاشته بودم و اکنون نیز یک جریان زیبا و آموزنده برایتان قرار میدهم.
یک روز مردی عرب به همراه خانواده اش به ایشان مراجعه کرده و گفتند که ما از شهر شادگان به اینجا آمده ایم و تا کنون به شهر های مختلف از جمله تهران ، برای درمان رفته ایم ولی متاسفانه کسی توانایی معالجه مرا ( مرد عرب ) نداشته است و بیماری خود را چنین عنوان کرد که : مدتی است که شکم بنده بشدت باد کرده و نمی توانم بدرستی غذا بخورم و هرچه خورده و میخورم را بدنم دفع نمی کند و به قولی شکمم کارایی خود را از دست داده است.
حکیم بعد از نگاهی به شکم وی به ایشان گفت آیا می توانید سه روز را در شوشتر به سر ببرید؟ که ایشان گفتند البته ، چون ما برای درمان آمده ایم.
حاج ملاعلی به شاگرد خودگفت که برو و مقدار زیادی توله ( گیاهی خود رو که تقریبا در همه جا پیدا می شود ) برایم جمع کن و بیاور.
تا سه روز به آن مرد عرب در هر سه وعده غذایی توله داد و نگذاشت هیچ غذای دیگری استفاده کند ، كم كم شكم مرد كار افتاد و به تدريج باد شكمش نشست و بيماري وي علاج پيدا كرد.
مرد عرب كه از معالجه ي خود متعجب شده بود به طبيب گفت كه من عهد كرده بودم كه هر كسي مرا معالجه كرد نصف مالم را كه بسيار زياد مي باشد به او ببخشم ولي ميخواهم بدانم چه بيماري اي داشته ام و چگونه آن را علاج كرديد ؛ طبيب در جواب گفت كه : در هنگام پخت غذا و نان عموما از موهاي زنان در غذا و خمير نان مي افتد و شما متوجه اين مسئله نيستيد و هميشه مقداري مو مي خوريد ؛ اين موها بعلت اينكه هضم نمي شوند كم كم دور روده های شما را گرفته و شکم را از فعاليت باز مي دارند كه اين مسئله بدين صورت خود را نشان مي دهد و گياه توله تمامي اين موها را جمع كرده و سبب دفعشان مي شود ؛ در مورد بخشيدن مال هم بايد بگويم كه تنها يك گوسفند به اينجانب بده و مال و اموالت براي خودت.
منبع: به نقل از ریش سفیدان شوشتر
خدایا چنان کن سرانجام کار