یادی از ملا علی حکیم شوشتری از طبیبان سنتی خوزستان

شوشان : در زمان پهلوی، دستور داده شده بود که به هر شهری پزشک فرستاده شود و اطبای سنتی از معاینه و نسخه دادن به مردم ممنوع شده بودند؛ به همین دلیل نیزپزشکی به شوشتر آمده بود و به همراه خود حکمی داشت که حکیم های سنتی شهر باید از کار دست بکشند، وی بعد از مدتی که به شوشتر آمده بود متوجه می شود که مردم برای معالجه به نزد طبیبی به نام حَج مُلِ علی حکیم شوشتری میروند، بنابراین تصمیم گرفت که به نزدش رفته و از او بخواهد که دست از کار بکشد و اگر هم قبول نکرد او را به مراجع قضایی معرفی کند.

هنگامی که این پزشک به نزد حاج ملّا علی میرود و خواسته اش را مطرح میسازد، حکیم بدون اینکه به او جوابی بدهد در حالی که به انگشتان پزشک خیره شده به وی می گوید شما برای معالجه مردم آمده اید در صورتیکه خودتان بیمار هستید و اگر سریعاً معالجه نشوید به زودی خواهید مُرد؛ پزشک که از گفتار حکیم به خود لرزیده به ایشان میگوید آیا برای این حرف دلیلی هم دارید ؟شما از کجا متوجه شدید که بنده بیمارم و نزدیک به مُردن؟

حاج ملّا به پزشک می گوید نگاهی به ناخن هایت بینداز، سپس به او میگوید که زیر ناخن های شما زرد است و این درحالیست که زیر ناخن ها باید قرمز باشد و این امر نشان میدهد که شما دچار کم خونی هستید و نیاز به یک رژیم غذایی مناسب و داروهای مخصوص دارید تا بهبود یابید.

دکتر که بهت زده شده دست جناب حاج ملّا علی حکیم را بوسیده ، به ایشان میگویید که تنها شما لیاقت دارید که به مداوای مردم بپردازید و من بزودی از اینجا خواهم رفت .

یکی از قدیمی ترین محله های شوشتر کوی بی بی دوخواهران می باشد که در حاشیه رودخانه دو دانگه یا همان گرگر واقع شده و نام خود را از دو خواهر سیده که طبق گفته ها از دختران امام موسی ابن جعفر ع می باشند و طبق گفته استاد بزرگوار حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی شرف الدین ، مورخ عزیز شوشتر و خوزستان،در آن حوالی به خاک سپرده شده اند و مقامی نیز دارند که در ارتباطشان داستان ها بسیار است و در این مجال نمی گنجد ؛البته مردم محلی نیز نقل می کنند که این دو خواهر بزرگوار در حال فرار از ماموران حکومت سنی مذهب آن زمان در محل مقام بی بی دوخواهران به صورتی عجیب ناپدید گشته اند ؛ همچنین کوی بی بی دوخواهران نام های دیگری نیز داشته......

در این محله خاندان هایی زندگی می کردند و برخی هنوز هستند که به اختصار از آنها نام می بریم هر چند که بعضی از فامیل ها تغییر کرده اند، خاندان های دورقی ، جولازاده ، بُلول بُر ، بصیری ، زوّاری ، آذریان و .......

حکایت

حاج عبدالخالق بُلول بُر ( مشهور به حج عبدلا ) یکی از اهالی قدیمی این محله از پدرش زنده یاد کربلایی محمد علی بُلول بُر ( مشهور به کَل مَندَل که تقریبا تمامی تخصص های بافندگی سنتی مثل چوقا بافی ، احرام ، عبا ، چفیه شوشتری و .... را استاد بوده) و نیز از زنده یاد استاد حسین ربیع پور ( مشهور به " اُس حسین عیدی مِتی " که به شغل بنایی اشتغال داشت و ذهنی بسیار قوی در نقل حکایات شوشتر قدیم داشتند ) نقل نمود که :

یکی از اهالی کوی بی بی دوخواهران شوشتر شخصی به نام حاج عبدالکریم دورقی بودند ، ایشان یکی از تجار بزرگ ایران در دوره ی پهلوی به شمار می رفتند و آن زمان بجز شوشتر در خرمشهر تجارت خانه داشتند و..... ایشان صاحب چند فرزند دختر و پسر ( محمد – علیمحمد – مهدی – اکبر ) بودند که پسر بزرگ ایشان با نام " محمد " در دوران طفولیت به شدت بیمار شده و روز به روز ضعیف تر می شود و کم کم از غذا خوردن نیز امتناع می ورزد تا جاییکه اشتهایش به طور کامل کور شده و یا به قولی اشتهایش می میرد ، مرحوم حاج عبدالکریم او را به نزد بسیاری از پزشکان نوپای آن روزهای تجدد دوره ی پهلوی اول می برد و حتی تا تهران و در نهایت انگلستان نیز سفر می کند اما تمامی اطبا جواب درستی به ایشان نداده و ایشان با ناامیدی به شوشتر برمی گردند ولی غافل از اینکه آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم ؛ هنگامی که به شوشتر مراجعت می کنند یکی از اهالی کوی بی بی دوخواهران به آقای دورقی می گویند چرا به نزد حاج ملا علی حکیم نمی روید و درمان را از ایشان طلب نمی کنید ؟ چرا که ایشان سرامد حکما و اطبای آن زمان شوشتر بودند ؛ حاج عبدالکریم شخصی را به دنبال حاج ملا علی حکیم می فرستند تا ایشان را برای طبابت به خانه دورقی که هنوز پابرجاست بیاورند ؛ زمانی که جناب حکیم بزرگوار تشریف می آورند نسخه ای عجیب می دهند :

ایشان به خانواده ی دورقی می گویند که تعداد زیادی مرغ خانگی بارنِه ( شوشتری ها به مرغ جوانی که هنوز توانایی تخم گذاشتن ندارد ، بارنِه می گویند ) در حدود سی یا چهل عدد تهیه کنید سپس همه را درون دیگ بزرگی با مقدار زیادی آب گذاشته و سوپی درست کنید با این شیوه که بگذارید سوپ آنقدر روی اجاق بماند که اکثر آب بخار شود و فقط ســُس مرغی با غلظت بالا باقی بماند ؛ برای چند روز از این سـس به او بخورانید و به هیچ عنوان به او نان و غذاهای مانند نان ندهید سپس بنده برای معاینه دوباره خواهم آمد....

پس از چند روز جناب حکیم برای معاینه به نزد بیمار می روند و به خانواده دورقی می گویند که بحمدالله رنگ و روی محمد باز شده و معالجه را بصورت قبل تا بهبودی کامل ادامه دهید تا اشتهایش به طور کامل باز شده و همانند قبل گردد و حدود یک ماه از این سس به او بخورانید و موکدا به هیچ عنوان به او نان ندهید ؛ پس از یک ماه کم کم به وی نان بدهید تا اینکه خوراک او و در اصل اشتهایش همانند قبل گردد .

حاج عبدالکریم همان لحظه شخصی را برای تهیه ی شصت عدد مرغ خانگی بارنه می فرستد و آنگونه که جناب حکیم شوشتری دستور داده بودند ، مرغ ها را درون دیگ گذاشته و کار معالجه ی فرزند را شروع می کنند که بحمدالله پس از یک ماه حال محمد خوب شده و روز به روز بهتر می گردد و پس از مدتی به طور کامل بهبود می یابند ؛ جالب است بدانید آن محمد نونهال که در دوران کودکی محتضر شده بود ، بعدها بزرگ خاندان دورقی های شوشتری شد و حدود صد سال از خداوند متعال عمر گرفت و چند سال پیش پس از یک دوره بیماری ناشی از کهولت سن ، دار فانی را وداع گفت . خداوند همه ی اموات خصوصا نامبردگان در این داستان را مورد رحمت خویش قرار دهند ؛ آمین.